خرید بک لینک

پسرمو خوابوندمو هرچی سعی کردم خوابم نبرد هی خاطرات لعنتی از ذهنم میگذره...

هنوزم بتازگی روز اول میتونم ساعت ها بشینمو برات گریه کنم..

اخرین ناهار و شام و اخرین لبخندو اخرین لحظه جون دادن و اولین خواب و خاکسپاری و تنهایی...

میدونم دیگه کسی اینجا نیست نمیدونم چرا اومدم اینجا... 

14 آذر 99 ساعت 3:38.صبح

نوشته شده در جمعه ۱۴ آذر ۱۳۹۹ساعت 3:38 توسط فاطمه| |

برچسب: نویسنده: بهنام مرادیان تاريخ: دوشنبه 10 بهمن 1401 ساعت: 19:22

اومدم بگم ده سال از رفتنت گذشت... همین!

برچسب: نویسنده: بهنام مرادیان تاريخ: دوشنبه 10 بهمن 1401 ساعت: 19:22

صفحه بندی